تبليغاتX
power of life
نیروی زندگی

 هیچ نمیدانم ... . ـ !

تنها میخواهم نفسم را با نفست تقسیم کنم .

آری میخواهم نفست را عاشقانه ببویم . ـ !

ميخواهم نانِ داغِ خورشيد ِ نيمروز را

با تو قسمت كنم .

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 2:43 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

 

 

خوشحالم ازاینکه همه ابعاد زندگی ام

 

آنگونه که باید و خواستم پیش رفته .

 

قلبم سبکی و رضایت خاصی داره .

 

هر لحظه ام را  ... !

 

آری نعمت هاتي که ازاین زندگی معرکه

 

نصیبم شده و مطمینا قدرش را میدانم

 

و خواهم دانست.

 

گنج هایی که در زندگی تکرار ناپذیرند

 

و سنگ تمام برایم گذاشتند .

 

خانواده ای عزيزوگرم،بی قیمت وگرانبها

 

که با تمام وجود بی منت خود را فدامی کنند

 

ودوستاني منحصر به فرد و مهربون    

 

که در همه حال همراه منند .

 

دوستشان دارم با تمام وجود ،

 

ميليارد ها بار ...شايد! ... ـ !

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت 10:11 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

  

... از موقعي كه تو رفتي!

 

منتظرآسمان صاف شب شدم(!) ،

 

تا روياي نرم و زيباي امروز را

 

آري تولدي فراتر از آرامش را

 

روي تك تك ستاره ها حك كنم

 

و تقسيمش كنم با كرم شب تاب مهرباني

 

كه در تنهايي شب من ، من رو تنها نگذاشته

 

و با من در گوشه اي ازپنجره ديده به

 

آسمون بي ريا گوش به موسيقي زيباي

 

 دلم داده واتاقم را نوراني ساخته. ـ !

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط پگاه  | 

 

به دشت رفتم ،

قطعه زمين كوچك ِ دلم را شخم زدم .

بذرهاي نگاهم را در همه جا افشاندم .

تابستان است .

خوشه هاي زيبايي درو ميكنم .

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 تیر1387ساعت 11:53 بعد از ظهر  توسط پگاه  |